تبليغاتX
مجنون اراکی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

حجت الا‌سلا‌م سيد احمد خميني حدود 5 ماه قبل از وفات در تاريخ 18 مهر سال 1373 سخنان مهمي در انتقاد از شرايط اقتصادي وقت  در ديدار با مسؤولا‌ن امنيت داخلي وزارت اطلا‌عات ايراد کرد. همزمان با سيزدهمين سالگرد درگذشت يادگار امام، متن اين سخنراني بازخواني منتشر مي شود:

اين مسئله كه هر انتقادي را تضعيف دولت و نظام بدانيم دقيقاً بعكس است. تذكر دلسوزانه و انتقاد موجب مي‌شود كه قبل از اينكه مشكل به معضل تبديل شود، راهيابي و حل گردد و احتياج به بسيج عمومي نشود.ما اين جو را كه:‌ "اطلا‌عات نمي گذارد مردم و رسانه‌ها حرف‌خودشان را بزنند" بايد بشكنيم. دستگاه اطلا‌عات به ضد انقلا‌ب، نفوذي، منافق و سلطنت طلب اجازهِ ابراز وجود نخواهد داد، ولي بايد از خدا بخواهد كه رسانه هاي عمومي حرف مردم را بزنند و واقعاً هم مي خواهد.اين همه انسان‌هاي والا‌ و مخلص براي تحقق اهداف انقلا‌ب و نظام مقدس اسلا‌مي شهيد شدند، ما نبايد اجازه بدهيم كه زمينهِ جامعه به گونه‌اي شود كه خداي نخواسته مردم دلسرد شوند. آدم واقعاً دلش مي سوزد كه همان گرفتاريهاي اول انقلا‌ب دوباره گريبانگير ملت شريف ايران شود.

بايد اين شجاعت را در افراد ايجاد كنيم كه اگر وزيري مرتكب اشتباه شد همه بتوانند عملكرد او را نقد و بررسي كنند، امام جمعه، نويسنده و روزنامه نگار و مردم كوچه و بازار به او اعتراض كنند، چرا كه وجدان عمومي بهتر از هر فردي واقعيتها را مي فهمد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 11:1  توسط مجنون اراکی  | 

۱)يكي بود يكي نبود .در دهات شيطان آباد همه بودند غير خدا!

يك روز زد به سر كدخدا وبا خود گفت : حالا که ما همه امور دهمان را از قبیل آلودگی آب و هوا -وضعیت بد بهداشت ودرمان-ودهها مورد دیگر که از دستمان هم در رفته است رادرست کردیم بد نیست دستی هم به سر و وضع فرهنگ دهمان  بکشیم.بنابراين كدخدا رفت و  یک مدیر فرهنگی اتو کشیده -حرف گوش کن - محافظه کار پیدا کرد .دست مدیر فرهنگی خود را گرفت و در اين اثنا به وي گفت :وقتي كسي به تو رجوع مي كند :«بالا بالا بنشين و گند گنده حرف بزن ».مدير كل محترم هم گفت:به،چه از اين بهتر.من آنقدر حرفه هاي گنده بلدم كه حد ندارد.خلاصه بعد از سفارشات لازم كار مديريت فرهنگي ده شروع شد.روز اول كه برادر مدیر کل همراه كدخدا وارد اداره فرهنگ ده شد ،مدام به دنبال بلندترين جا مي گشت و يك مرتبه بالاي ميز پريد و آنجا نشست.مردم با تعجب مي گفتندچرا وي چنين مي كند؟كدخدا بيچاره سرخ و سفيد شد و گفت:«بيا پايين»مدير كل جديد هم به حرفش گوش نداد.كد خدا مي گفت:«مدير كل جديدم خيلي شوخ است»
مردم مي پرسيدند:اسم مدير كل جديد چيست؟چه كار بلد است؟مدير كل جديد مي گفت:«شير،ببر،پلنگ»كدخدا كه ديد آبرويش دارد مي رود،گفت:«مدير كل من امروز سرشو خيش  باز شده است »و از مردم عذر خواهي كرد و او را برد.در بين راه كدخدا به مدير كل مي گويد:«مرد مومن،من گفتم بالا بالا بنشين و گنده گنده حرف بزن و نه آنطور.اين بارپايين بنشين و كوچك كوچك حرف بزن»چند روز مي گذرد تا اينكه دوباره كدخدا مدير كلش را بر مي دارد و مي رود خانه فرهنگ.اين بار مدير كل يك گودالي پيدا مي كند و مي رود توي آن مي نشيند و هر سوالي كه از او مي كنند او در جواب مي گويد:«سوسك،موش،مارمولك»مردم وقتي اينطور مي بينند  مي گويند:«برادر،اين مدير كل شما به درد همه جا می خورد الا مدیریت فرهنگی».
2)چندي پيش يكي از خبر نگاران  هفته نامه هاي محلي اراك برايمان نقل مي كرد كه براي  انجام كاري نزد علي هاشمي مديركل اداره فرهنگ وار شاد اسلامي استان مركزي رفته بوده است  كه در اين ميان اتفاقاتي  و گفت و گوهايي بين او و آقاي مدير كل صورت مي گيرد كه بد نديديم كه آن را با مخاطبان فضول اراكي  در ميان بگذاريم.
آقاي مدير كل در اثناي اين گفت و گو در مقابل نقدي مبني بر اينكه چرا به موازات بازديدهايي كه  استاندار و مجموعه مديران استان مركزي به صورت هفتگي از صنايع صنعتي و كشاورزي استان دارند شما نيز اقدام به بازديد به برنامه ريزي براي بازديد از صنايع فرهنگي از جمله مطبوعات استان نمي كنيد؟در پاسخي جالب بيان مي كند كه اين بازديد ها جنبه عوام فريبي دارد و ماقصد عوام فريبي نداريم.
در مقابل نيز خبرنگار هفته نامه مذكور نيز بيان مي كند يعني سفرهاي استاني و رييس جمهور نيز عوام فريبانه مي باشد؟كه وي نيز پاسخ مي دهد:من وظيفه مديريت فرهنگي و سياستگذاري را بر عهده دارم و قصد عوام فريبي و كميته امداد بازي ندارم.
خبرنگار مذكور  نيز در ادامه باز سوال مي كند آيا مي توانيد چند نوشته و بروشور از اهم سياستگذاري ها و مديريت هاي خود را بيان كنيد؟كه اين برادر محترم نيز بيا ن مي كند:شما بايد كا را از بحث تئوريك شروع كنيد و وارد حوزه عمل شود و بعد در يك چرخه سياستگذاري،نظارت،حمايت به مديريت به بپردازيد(شما بخوايند شير،گاو،پلنگ).
در بخش ديگري از اين گفت و گو دوست مدير كل  ما دست  به پيشگويي نيز مي زند و در سخني تاريخي و عبرت آموز براي مطبوعات ديگر استان مركزي بيان مي كند كه تفكرات شما و هفته نامتان  در آينده به بن بست خواهد رسيد و در نهايت از بين خواهد رفت و وقتي باپاسخ  آن خبرنگار  مواجه مي شود مبني بر اينكه سخن شما،حرف بزرگ و گنده اي است،با قيافه اي متكبرانه از سر غرور بيان مي كند:كه من هميشه دوست دارم حرفه هاي بزرگ و گنده بزنم.
وي درپاسخ به درخواست هاي مكرر خبرنگار مبني برپاسخگويي مكتوب آقاي مديركل به سووالات پوشش ها و نقدهاي منتشر شده در هفته نامه نيز ابراز مي كند:كه شان خود را بالاتر از اين مي داند كه به پاسخ به اين گونه نقدها و سووالات بپردازد و به هيچ وجه حاضر به پاسخ گويي نمي باشد.
در نهايت نيز با پاس دادن توپ به زمين استاندار مدعي مي شود كه مشكل شما با شخص استاندار است ودليل مي آورد كه شما كنفرانس مطبوعاتي قبل از برگزاري كنگره كربلايي كاظم در اين كنفرانس از عملكرد استاندار انتقاد داشته ايد،كه در مقابل نيز خبرنگار هفته نامه  در چنين موضعگيري در كنفرانس مزبور مي شود و هاشمي نيز با حالت توهين آميزي خبرنگار  را متهم به عدم صداقت مي كند.
3)واقعيتش را بخواهيد قصد پاسخگويي به اين مطالب را نداشتيم چراكه  تا آنجا كه مي دانيم قرار است هفته نامه مذكور در وقت مقتضي  به آن  پاسخ دهد واصولا هر كسي مسئول كار هاي خود است ولي در اين ميان با توجه به اهميت  بخش فرهنگ و بي مهري هايي كه از سوي مسئولين استان مركزي به اين بخش شده است بد نديديم در مرحله نخست به نقد وضعيت اخلاقي مديران فرهنگي استان مركزي بالاخص علي هاشمي مدير كل فرهنگ وارشاد اسلامي بپر دازيم . به همين منظور براي براي تبيين و روشن كردن برخي از مسائل و از باب تذكر به خودمان و ديرگان چند نكته را به عرض اين برادر مدير كل و خوانندگان عزيز  مي رسانيم:
-رهبر انقلاب در بياني كه به طلبه ها و روحانيت معزز حوزه هاي علميه دارند،بيان مي كنند:
«ما در حوزه عمليه قرار گرفته بوديم و در كتاب هاي آداب المتعملين هم نوشته اند كه وقتي انسان درس مي خواند،بايد براي مقام نخوانده براي يك طلبه اين ننگ است كه براي رسيدن به مقام مادي درس بخواند»

ويا درجايي ديگر بيان مي كنند:«اين آبروي هزار ساله روحانيت،از آن چيزي كه در طول قرن هاي متمادي از علوم و تقواي علماي بزرگ به دست آمده است ...هزاران انسان برگزيد.عمرها را به طهارت و تقوا گذراندند و ....تا به تدريج و به صورت بنيادين،يك جامعه ويك ملت را به روحانيت معتقد كردند».

حقيقت آن است كه چند وقتي است برخي از معدود مديران كل استان مركزي از جمله افرادي كه مبلس به لباس روحانيت هستند با چنان رفتارها و برخوردهاي ناشايستي با مراجعه كنندگان خود برخورد مي كنند كه گويي در نظام اسلامي بايستي دوباره شاهد رفتارهاي شاه گونه و ارباب و رعيتي باشيم.گويي اين عزيزان يادشان رفته است خيلي وقت است كه فرار است  بساط غرور،تكبر و برخورد از موضع بالا با مردم برداشته شود ولي متاسفانه برخي آقايان توهم برشان داشته است كه انگار آسمان سوراخ شده است و اينان به يكباره به زمين افتاده اند ويا اينكه هنوز در فضاي بين دماغ فيل و زمين سير مي كنند و حاضر به افتادن نيستند.
اينكه موضعگيري ها وقتي باعث تاسف بيشتر است كه فردي در لباس مقدس روحانيت حتي با كوچكترين نقدي با زشت ترين الفاظ برخورد مي كند و اين اجازه را نيز به خود مي دهد به مخاطب خود نيز توهين كند  در كجاي اسلام چنين برخورد ناشايستي با مردم از سوي مسوولين ديده  وتوصیه مي شود.
حتما يادشان رفته است كه پيامبر اكرم به ما آموخت كه مسوولين حكومت اسلامي بايستي در برابر مردم متواضع و مدب سخن بگويند و باشند.در حكومت اسلامي نبايستي مسوولين از موضع قدرت و سلطه با مردم حرف بزند.
حضرت امير (ع)اين جمله را در سخنانش از پيامبررا بارها نقل مي كند:غير راه به كرات يا غير مرتين يعني يكبار اين حرف را نزد،بارها اين حرف ها را گفت:فرمود:ما مي خواهيم جامعه و حكومتي را بسازيم كه اگر فردا يك آدم عادي،يك دهاتي بلند شد آمد پيش مسوولين گفت:آقا !حق من را بدهيد و دزدي و تكبر نكنيد،نترسد و بدون لكنت زبان حرف را بزند .
اين مسعود مي گويد:يك مردمي آمد با پيامبر سخن بگويد،هيبت معنوي پيامبر اورا گرفت،بدنش مي لرزيد ،پيامبر متوجه دند كه اين دارد يك مقداري مي لرزد دست و پايش توي صحبت با پيامبر به هم ريخت،فرمود:هون عليك فلست ..»آسان بگير برخودت ،راحت باش پيامبر من شاه نيستم.
«انا انا ابن مرا كانت ..»من پسر همان زني هستم مثل شما ها ،غذاي مانده مي خورد،من با دستم شير بز مي دوشم»

ولي حالا آيا انصافا يك ارباب رجوع كه هيچ وابستگي به مديران كل ما ندارد مي تواند چنين برخورد راحتي با مديران ما داشته باشد.خدا به داد كارمندان و زير دستان اينان برسد كه قرار است زير دست او كار كنند و خدا به داد نظام اسلامي برسد كه چنين مديران متكبر و مغروري كه هيچ گونه كارآيي ندارند و فقط بلند حرف بزنند،حرف و حرف ،حرف !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 20:42  توسط مجنون اراکی  | 

فقرزدایی از شعار تا واقعیتمروری بر روزنامه‌هاي قبل از انقلاب نشان مي‌دهد دربار پهلوي هم چندان بيگانه از اين اقدامات نبوده است. اسامي، نشان مي‌دهد آنها هم سازمانهايي همچون کميتة امداد و خدماتي مانند آن داشته‌اند. جمعيت خيرية ثريا پهلوي، سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي، آموزشگاه پرستاري اشرف پهلوي و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 13:32  توسط مجنون اراکی  | 

حذف نیروهای مستقل به خاطر مطامع حزبی و قشری قبیله ای!اگر فساد سیاسی اصولگرایان اجازه می داد تا از نیروهای مستقل و متخصص و انقلابی حمایت کنند و یا نیروهای مردمی حزب الله کمی احساس مسوولیت می کردند و زودتر وارد عرصه انتخابات می شدند، امروز می دانستیم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 13:26  توسط مجنون اراکی  | 

۱-علیرضا سلیمی:۱۲۳۴۶

۲-سید حسن عباسی:۱۱۶۸۴

۳-عزیزالله ابراهیمی:۲۹۵۷

۴-محمد جلالی:۲۲۱۷

۵-محمد فروغی:۱۳۹۸

۶-صمدالله فیروزی:۱۱۱۷

۷-سعید حبیبی:۱۰۶۲

۸-علی اکبر فدایی:۹۳۳

۹-معصومه محمودی:۵۵۶

۱۰-عباس سبزه ای:۲۳۷

۱۱-یدالله طاهری:۱۵۵

۱۲-مهدی نورسینا:۱۴۵

۱۳-فاطمه کمره ای:۷۷

۱۴-مجید علیزاده:۴۸

۱۵-داود نادری:۳۳

کل ارای ماخذه:35954

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 14:30  توسط مجنون اراکی  |