خانه ای دارم به متراژ مفید شصت وسه
لشکری کور وکچل دارم به سن مدرسه

پرتو وپروانه و پرویز و پوران و پری
پارسا و پونه و پدرام هم بود آخری

یک عدد دفترچه دارم بابت تقسیط وام
چون عقب افتاده اقساطم شده وضعم درام

مانده ارثی هم زبابایم ، ثقیل و پر بها
یک طلبکار قــَدر در قم یکی در آستارا

سی چهل سالی نماز و روزه هم دارد قضا
باید البته کنم بنده به جای او ادا

یک دومتری هم زمین دارم دو نبش و با کلاس
در دیار مردگان البته یک قدری قناس

خودروام البته چون ماشین مشتی ممدلی ست
فاقد بوق و کلاچ و دنده ، حتی صندلی ست

دیسک و صفحه گر گران باشد ندارم هیچ غم
چون که دارد دیسک فابریکی ستون مهره ام

بی نیاز از میخم و خوشحال هستم چون که من
میخچه ای دارم به پا از شدت سگدوزدن

بی خیال کوپن روغن ویا قند وشکر
چون که  قند و چربی ام بالاست ، درحد خطر

لوزه تین ام باد کرده مثل توپ فوتبال
اشکمم آماس کرده از بزرگی طحال

معدن سنگی خدا داده زلطفش شاکرم
کلیه ام از این جهت مشغول کرده خاطرم

سنگ استخراج می گردد از آن سالی دوبار
بار اول در خزان و بار دوم در بهار

جای مروارید غلطان ،آب مرواریدِ چشم
برده از من در چنین اوضاع جالب دیدِ چشم

بیت الامراض است القصّه تن وامانده ام
تاکنون هم زورکی این طفلکی را رانده ام

الغرض این بود ارث وملک و دارایی من
نیست چیزی دیگری جز این کُت و این پیرهن

گفت بیخ گوش من « جاوید» با صوتی حزین
صورت دارایی خود را نکن فاش این چنین

چون که می بندند بر ناف تو محکم مالیات
یک عوارض هم سر هر سال می آید (برات)

ضمناً از فردا لزوماًنصب کن یک دزدگیر
روی این اموال و تا آژیر زد دزدش بگیر

از “محمد جاوید”