تبليغاتX
مجنون اراکی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
 سلام »رفقا» و .....

 هیچ کس تنها نیست  وقتی (همراه اول) او (خدا)ست ......

بزودی ...

بزودی ...

بزودی...

مجنون دوباره دشمنان را  شاد می کند.

انشاء ا...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 18:57  توسط مجنون اراکی  | 

به نام او ....

سلام علیکم 

 سر بسته عرض می شود که:

۱- {امام صادق (ع)می فرماید :همه نیکی ها در سه خصوصیت جمع شده است : نگاه و توجه ـ سکوت ـ سخن 

 پس هر نظری که در آن عبرتی نیست اشتباه است و هر سکوتی که در آن اندیشه نیست بی خبری است و هر سخنی که در آن یاد خدا نباشد بیهوده است و خوشحا بحال کسی که نگاهش عبرت و سکوتش اندیشه و سخنش یاد خدا است.}

۲- کسانی که با اندیشه و تفکر هفته نامه مجنون و سایت خبری تحلیلی فضول اراکی و این وبلاگ از دور یا نزدیک آشنا باشند می دانند که این تفکر هیچ گاه اهل ماندن و در جا زدن نبوده و نیست و همیشه در حال رفتن و شدن است چرا که معتقد است ۱)  "در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن - شرط اول قدم آنست که مجنون باشی " و ۲) برای  کسانی که دل در گروی دین دارند شجاعت و ترس از لوازم مهم ورود به عرصه سیاست است شجاعت در بیان حقیقت و دفاع از مظلوم و ترس از کسی که در روز واپسین باید پاسخگویش باشند .

۳- سایت فضول اراکی و وبلاگ مجنون اراکی دیگر بروز نمی شوند و فقط هفته نامه مجنون نیز کج دار و مریض تا بعد به حیات خودش ادامه خواهد داد... تا خدا چه خواهد.

رستگار باشیم -علی آقا ایرجی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 13:44  توسط مجنون اراکی  | 

پایگاه خبری -تحلیلی فضول اراکی تعطیل شد    
10 بهمن 1387 ساعت 08:57

 زبانی که حق را نگوید فقط به درد لیسیدن بستنی قیفی می خورد!

زنده یاداستاد سید حسن حسینی در جایی گفته بود: زبانی که حق را نگوید فقط به درد لیسیدن بستنی قیفی می خورد!

راستش را بخواهیدچند وقتی است که به هزار ویک دلیل از بیان دغدغه هایمان معذوریم ! از سوئی نیز همیشه گفته ایم که "خلایق هر چه لایق!چند صباحی از سر تکلیف و وظیفه آنچه را که صلاح می دانستیم به سمع و نظر دوستان می رساندیم ولی هم اکنون اعلام می کنیم تکلیف حکم می کند که فضول اراکی را تعطیل کنیم.

 اينجا اگر سبز باشي آماج تيغ بلايي

بنابراین ضمن حلالیت از همه مخاطبان عزیز ، بخوانید فاتحه و صلوات!

بسم الله الرحمن الرحيم(1)

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (2) الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ (3) مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (5) اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ (6) صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ (7)
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 12:56  توسط مجنون اراکی  | 

 کودک تو جور دگر باش يک نسل از من گذشته

از پاره پاره شدنها از زخم خوردن گذشته

 چون موم باش اين زمانه هر لحظه شکلي عوض کن

دوران مفرغ به سر شد هنگام آهن گذشته

 اينجا اگر سبز باشي آماج تيغ بلايي

خاري به چشم زمان شو  فصل شکفتن گذشته

 اين نقش گل ها که بيني جا پاي سرخ بهار است

وقتي که با پاي زخمي از کوي و برزن گذشته

 آزادگي چون فسیلی در قعر گور آرميده

دور شجاعت سرآمد عهد تهمتن گذشته

 در بي خيالي منيژه بر مرکبي از تجمل

عمري است با صد افاده از چاه بيژن گذشته

 با ديگران هرچه شد باش زنداني قلب خود باش

ديگر زمان قديم از خود گذشتن گذشته

 دور صلاح است و سازش آسايش است و نوازش

در بحر لالا بيارام رود تتن تن گذشته

 آئينه ام پيش رويت بيهوده اي که به جاده

هرچند از پا فتاده عمرش به رفتن گذشته

 دلدادگي را رها کن نقد دلت را نگهدار

گاه گرفتن رسیده وقت سپردن گذشته

 هر لحظه آئينه واري مي آيد از رو به رويم

دل گويد او را به چنگ آر مي گويم از من گذشته

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 18:13  توسط مجنون اراکی  | 

اشاره :

   ای کاش همه ی ما می توانستیم صریح سخن بگوییم ، هر چند تلخ . اما به قول شاملو :

              این فصل دیگری ست / که سرمایش از درون / درک صریح زیبایی را پیچیده می کند .

من بر آنم بشر نمی فهمد

« ناتوان » یا « قدر » نمی فهمد

نه افاضات اهل فلسفه را

کلا از هر نظر نمی فهمد

 غایتش شهوت و خور و خواب است

هیچ چیز دگر نمی فهمد

نیت خیر او همیشه به پا

می کند شور و شر ، نمی فهمد

 می دهد هر کسی به یک شکلی

عمر خود را هدر ، نمی فهمد

 می کند ازدواج یک دختر

با پسر ، چون پسر نمی فهمد

 دست در دست هم اضافه کنند :

« به جهان یک نفر نمی فهمد »

 از پدر ارث برده فهمش را

اصلا این بی پدر نمی فهمد

 عاشق چیزهای طولانی ست

مجمل و مختصر نمی فهمد

 طنز فاخر، فکاهه ی دلقک

فرق این دو هنر نمی فهمد

 تازه این نکته ی عجیبی نیست

بیش از این ها بشر نمی فهمد

 فی المثل فرق « جرج ارول » را

با « رضا رهگذر » نمی فهمد

 می برد زجر چون که در همه عمر

اثر خشک و تر نمی فهمد

 خشک می سوزدش ولی تر نه

زجر  ِ کم دردسر نمی فهمد

 گویمش: « با خودت به داخل قبر

هیمه ی تر ببر! »، نمی فهمد

 در جهنم به بدترین شکلی

می شود مستقر، نمی فهمد

 اهل عبرت به هیچ عنوان نیست

در سفر، در حضر، نمی فهمد

 شغل در فهم او موثر نیست

پرفسور، کارگر... نمی فهمد

 در چه وضعی؟ تفاوتی نکند

طاقباز و دمر نمی فهمد

 «بی سر و ته»  و یا نه «با سر و ته»

با تهش یا به سر نمی فهمد

 زیر و بالاش اگرچه منفک است

لیک زیر و زبر نمی فهمد

 خواه در برج «منهتن» باشد

یا به زیر «کپر» نمی فهمد

 عاقلا! نزد حاکمان چو رسی

لب فروبند، «کر نمی فهمد»

 هم الیزابت از خرد عاریست

هم امیر قطر نمی فهمد

 جالب این که خودش نمی داند

که دگر این قدر نمی فهمد

 به خیالش که مطلق فهم است

چون مصر است بر : «نمی فهمد»

 نزد او هر دو شخص یکسان است

گر «فهیم» است و گر «نمی فهمد»

 «نه!، ببخشید، عذر می خواهم »

 آن که از هر نظر نمی فهمد...

 مایه ی افتخار ایشان است

می شود مفتخر، نمی فهمد

 موقع ضرب و جرح هم نوعش

جای پا و کمر نمی فهمد

 به یکی ضربه می کند از جا

شاخه اش را – ثمر نمی فهمد

 « مغز یک غده ی مزاحم نیست »

حرف از این ساده تر؟، نمی فهمد

 غالبا بین کل موجودات

برترین است در: «نمی فهمد»

 گاو هم پیش او فلاطون است

بیشتر از بقر نمی فهمد

 به خر از دیگران شبیه تر است

مثل آن جانور نمی فهمد

 در حقیقت بشر به جز خر نیست

پس طبیعی ست خر نمی فهمد

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 18:3  توسط مجنون اراکی  |