تبليغاتX
مجنون اراکی - كه حج ما اين است . . .
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
« نقل است كه عبدالله در حرم بود ... ساعتي در خواب شد. به خواب ديد كه دو فرشته از آسمان فرود آمدند. يكي از ديگري پرسيد كه امسال چند خلق آمده اند؟ يكي گفت: ششصدهزار. گفت: حج چند كس قبول كردند؟ گفت از آنِ هيچ كس قبول نكردند!
عبدالله گفت چون اين شنيدم اضطرابي در من پديد آمد. ... پس آن فرشته گفت: در دمشق كفشگري نام او علي بن موفق است. او به حج نيامده است؛ اما حج او قبول است و همه را بدو ببخشيدند و اين جمله در كار او كردند.
چون اين بشنيدم از خواب درآمدم و گفتم به دمشق بايد شد و آن شخص را زيارت بايد كرد. پس به دمشق شدم و خانه ي آن شخص را طلب كردم و آواز دادم. شخصي بيرون آمد. گفتم: نام تو جيست؟ گفت: علي بن موفق. گفتم: مرا با تو سخني است. گفت: بگوي. گفتم: تو چه كار كني؟ گفت: پاره دوزي مي كنم. پس آن واقعه با او بگفتم. گفت: نام تو چيست؟ گفتم: عبدالله مبارك. نعره بزد و بيفتاد و از هوش بشد. چون به هوش آمد گفتم: مرا از كار خود خبرده.
گفت: سي سال بود تا مرا آرزوي حج بود و از پاره دوزي سيصدوپنجاه درم جمع كردم. امسال قصد حج كردم تا بروم. روزي سرپوشيده اي كه در خانه است حامله بود. مگر از همسايه بوي طعامي مي آمد. مرا بگفت برو و پاره اي بيار از آن طعام. من رفتم به در خانه ي آن همسايه. آن حال خبر دادم. همسايه گريستن گرفت. گفت بدان كه سه شبانه روز بود كه اطفال من هيچ نخورده بودند. امروز خري مرده ديدم. بار از وي جداكردم و طعام ساختم؛ بر شما حلال نباشد.
چون اين بشنيدم آتش در جان من افتاد. آن سيصدوپنجاه درم برداشتم و بدو دادم. گفتم نفقه ي اطفال كن؛ كه حج ما اين است . . . »
(تذكرة الاوليا، ج1صص168و169)
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 22:12  توسط مجنون اراکی  |