|
|
|
|
|
دراز كردم و دستم به آن جلو نرسيد رسيد، اما دستم به زلف تو نرسيد درست مثل همان روز اول خلقت به من از آن همه جز چند برگ مو نرسيد تمام هستي من ماند در وثيقه ي بانك جهان سوار دوو شد به من دوو نرسيد و با ژيان خودم هر زمان به جاده زدم هزار جهد بكردم ! به يك پژو نرسيد چه فصل ها كه زمستان شد و من و سرما كنار جاده نشستيم و پالتو نرسيد به هر الاغ سواري دو بنز صفر رسيد به بنده غير در باك يك رنو نرسيد مغازه اي زده بودم چنان كسادي شد به مشتري چه بگويم ! به تابلو نرسيد! شديم خير سرم سر دبير نشريه اي شبانه نشريه آماده شد لوگو نرسيد تمام مزرعه ها زير برف و باران رفت ولي به مزرعه ي من دو قطره اُو نرسيد! تمام جمعيت هند نو نوار شدند به بنده حتي يك زير پوش نو نرسيد رسيد موقع تقسيم ميز و باز به من كه بودم آخر صف جز دو تا كشو نرسيد كشو در اول صف بود و بنده آخر صف دراز كردم و دستم به آن جلو نرسيد بگير قصه ي ما را برو الي آخر!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 17:47 توسط مجنون اراکی
|
|
||