|
|
|
|
|
کودک تو جور دگر باش يک نسل از من گذشته از پاره پاره شدنها از زخم خوردن گذشته چون موم باش اين زمانه هر لحظه شکلي عوض کن دوران مفرغ به سر شد هنگام آهن گذشته اينجا اگر سبز باشي آماج تيغ بلايي خاري به چشم زمان شو فصل شکفتن گذشته اين نقش گل ها که بيني جا پاي سرخ بهار است وقتي که با پاي زخمي از کوي و برزن گذشته آزادگي چون فسیلی در قعر گور آرميده دور شجاعت سرآمد عهد تهمتن گذشته در بي خيالي منيژه بر مرکبي از تجمل عمري است با صد افاده از چاه بيژن گذشته با ديگران هرچه شد باش زنداني قلب خود باش ديگر زمان قديم از خود گذشتن گذشته دور صلاح است و سازش آسايش است و نوازش در بحر لالا بيارام رود تتن تن گذشته آئينه ام پيش رويت بيهوده اي که به جاده هرچند از پا فتاده عمرش به رفتن گذشته دلدادگي را رها کن نقد دلت را نگهدار گاه گرفتن رسیده وقت سپردن گذشته هر لحظه آئينه واري مي آيد از رو به رويم دل گويد او را به چنگ آر مي گويم از من گذشته |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 18:13 توسط مجنون اراکی
|
|
||